شعری از آزاده طاهایی
February 27, 2012
در من درختها نفس میکشند
در من هر بذری جوانه میزند
در من خورشید از هر جوانه
حادثه میسازد…
این حرفها
حماقت مردی بود
که خود را با جنگل
یکی میدانست
تا آن روز که آخرین درختش هم
در کارخانهی کاغذ
صرف تبلیغ خودش شد:
مجلس ترحیم مرد جنگلی،
در بیابان
در فصل: 
