چرا جاده ی مک کارتی را ترجمه کردم

Date November 29, 2009



ماجرا از این جا شروع شد که بعد از سال ها داستان نویسی در خارج از ایران تصمیم گرفتم رمانِ «سفرکرده ها»یم را در ایران به چاپ بسپرم. این بود که کتاب را همزمان با شروع کار دولت نهم، یعنی چهار سال و نیم پیش به نشر نی دادم و این رمان چند ماه در نی ماند و نزدیک دو سال هم در ارشاد توسط پانزده ممیز خوانده شد و چون «سفرکرده ها» نخستین کتابم در ایران بود، بعد از یک سال با خودم گفتم نکند اینها با خود من مسأله دارند. این بود که تصمیم گرفتم کتابی ترجمه کنم و ببینم اصلاً در ایران چیزی از من منتشر می شود یا نه.
مدتی بود که دولت نهم سر کار آمده بود و وزیر ارشاد وقت، انتشار کتاب را تقریباً تعطیل کرده بود. آن زمان (اردیبهشت ۸۶)«جاده» ی مک کارتی تازه برنده پولیتزر شده بود. در این داستان تمدن در اثر حادثه ای نامعلوم از بین رفته، لذا زبان شخصیت های داستان هم تحلیل رفته و به این دلیل که طبیعت نابود شده، نویسنده نیز تلاش می کند با حداقل واژگان ممکن طبیعت را وصف کند. کتاب را دست گرفتم و با سیصد ساعت کار بی وقفه، و البته بی اجر بعد از یک ماه، در خرداد ۸۶ به انتشارات مروارید دادم که به ارشاد بفرستد. «جاده» هم رفت وردست «سفرکرده ها» و مجوز نگرفت تا این که پارسال خبردار شدم، ترجمه آقای مثال آذر که اتفاقاً ترجمه خوبی از این اثر است مجوز گرفته.
نکته اینجاست که ناشر این کتاب، آن طور که من شنیدم توش و توان چندانی ندارد و ظاهراً کتاب را خوب پخش نکرده. این مسأله بسیار اهمیت دارد. چون مثل این است که در عمل کتاب منتشر نشده باشد و در نتیجه هنوز «بازار» دارد. آن زمان از این نکات بی خبر بودم. برای همین شاد شدم که حداقل این کتاب به قلم یک مترجم خوب منتشر شد، اما در همان حال وحشت کردم. گفتم با این حساب حتماً با من مسأله دارند. با دوستانم مشورت کردم، قرار شد، کتاب دیگری ترجمه کنم و بفرستم.
«پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد»ِ براتیگان را دست گرفتم و به مروارید دادم که سریع مجوز گرفت و خیال من راحت شد و تقریباً شش ماه بعدش مجوز «سفرکرده ها» هم آمد. اما از مجوز «جاده» خبری نشد. راستش به کل این کتاب از ذهنم بیرون رفته بود. چون «پس بادِ ..» براتیگان با اقبال خوانندگان مواجه شد، «زن بدبخت» او را هم ترجمه کردم و فرستادم برای مروارید و کتاب همزمان با نمایشگاه کتاب در اردیبهشت ماه سال جاری در کمتر از دو هفته مجوز گرفت و همراه کتاب خودم، «سفرکرده ها» که اصلاً دلیلی بود برای ترجمه سه عنوان کتاب از دیگران منتشر شد. اما از مجوز جاده همچنان خبری نبود.
چند ماه پیش در کیهان خواندم که مترجمی به نام محمد رضا قلیچ خانی «جاده» را دست گرفته و قرار است نشر علم آن را به عنوان یک رمان مذهبی منتشر کند. تعجب کردم. ما احمق نبودیم و نیستیم و پیش از این هم چنین مواردی پیش آمده است که کتابی ترجمه شده باشد و مترجم دیگری که گاهی حتی صاحب نام هم هست، همان کتاب را دست گرفته و به ویراستار بنگاه نشر، یا به ممیز ارشاد سفارش کرده تا پایان کار او کتاب مترجم اول را بخوابانند و در مواردی حتی این مترجم دوم از ترجمه مترجم اول هم استفاده کرده و در واقع کتاب را رونویسی کرده و با استفاده از روابطی که دارد، پیش از همه آن را به چاپ سپرده و کتاب را به نام خود ثبت کرده است. نمونه هایش فراوان است. اگر لازم باشد، روزی به طور مستند مثال می آورم.
نکته اینجاست که جاده به هر قلمی که ترجمه شود، قطعاً مجوز می گیرد. می پرسم چرا صدور مجوز این کتاب به ترجمه من سه سال طول کشید و اگر انتشارات مروارید به ارشاد اعتراض نمی کرد شاید صدور مجوزش بیش از اینها هم به درازا می کشید؟ اگر انتشارات علم این کتاب را منتشرنمی کرد و روزنامه کیهان از این کتاب و مترجمش حمایت نکرده بود، بد به دل راه نمی دادم و شاید حتی در همین حد معترض نمی شدم. اما چه کسی می تواند با قاطعیت بگوید که کتاب مرا که در اردیبهشت 86، یعنی سی ماه پیش و یک سال قبل از آن که اصلاً آقای قلیچ خانی از وجود چنین کتابی باخبر باشد ترجمه اش به پایان رسید در ارشاد نخواباندند تا کار آقای قلیچ خانی که تازه منتشر شده است سر فرصت به انجام برسد و کتاب را احتمالاً با شمارگان زیاد، توسط یک ناشر به اصطلاح دولتی به بازار بفرستند؟ (آقای قلیچ خانی می گویند در آذر ۸۷ جاده را دست گرفتند و تا اسفند ۸۷، فقط ۶۰ صفحه از کتاب را ترجمه کرده بودند. پیشنهاد ترجمه را مدیر انتشارات علم به ایشان داده است.) می پرسم اگر ناشری در حد نشر چشمه و نشر مروارید، ترجمه خوب آقای مثال آذر از رمان جاده را به ارشاد فرستاده بود، آیا ترجمه او را هم در ارشاد می خواباندند؟ ترجمه آقای مثال آذر کجا پخش شد و چرا در بازار نیست؟ من برای خودم نگران نیستم. چون از ترجمه این کتاب لذت بردم و بسیار آموختم. اما چه کسی زیان نشر مروارید را جبران می کند؟ چرا کتابی که من سه سال پیش، قبل از دیگران به ارشاد فرستادم، باید آخر همه، زمانی مجوز بگیرد که بازار این کتاب را به طور انحصاری برای نشر علم نگه داشته اند؟ آیا این نوع سیاست ها عادلانه است؟
برای آقای قلیچ خانی بهترین آرزوها را دارم. کسی که آثار مک کارتی را دست بگیرد، بیش از آن که از نابودی آمریکا در یک طرح آخرالزمانی شاد باشد، حتماً یکی از دلمشغولی هایش «عدالت» در مفهوم استیفای حق است. مک کارتی هم مانند بکت و فاکنر به ما یادآوری می کند که گاهی باخت ما در زندگی عین برد و گاهی برد ما عین یک باخت بزرگ است و اگر از نابودی آمریکا صحبت می کند، بیشتر به سرنوشت بشر نظر دارد، تا برد و باخت های فرقه ای و زد و بندهای سیاسی. آرزو می کنم در آینده انواع رمان ها و داستان ها، مثلاً «سوتره» یا «بیرون از تاریکی» مک کارتی به ترجمه آقای قلیچ خانی منتشر و به عادلانه ترین و شرافتمندانه ترین شکل، یعنی صرفاً با قلم ایشان و بدون حمایت دیگران توسط ناشران مستقل به بازار بیاید. چون تنها در این صورت است که ما می توانیم در کنار هم احساس غرور کنیم و یک کتاب را به شکلی که هست، یعنی فقط به شکل یک کتاب ببینیم.

Share/Save/Bookmark