فرهنگ عزاداری

Date November 4, 2008

رمانِ وظیفه­ی خانواده­ی من در انقلاب جهانی نوشته­ی یک نویسنده­ی صربستانی به نام بورا جوسیج است. اگر قرارداد مدیر ایرانی رادیو زمانه تمدید نشود، یک روزنامه­نگار صربستانی جانشین او خواهد شد. در فصل دوم وظیفه­ی خانواده­ی من در انقلاب جهانی پدر خانواده که برای گذران زندگی پی کار می­گردد در یک آهن­فروشی استخدام می­شود.

کار او این است که میخ بشمرد. پیش از آن که کار من در رادیو زمانه به شمردن تعداد هیت­های نوشته­هایم برسد، با توجه به شرایط نامطلوبی که پیش آمده است صلاح دیدم تا پیش از آن که این قلم و حرمتش شکسته شود به همکاری­ام با رادیو زمانه، یک بار دیگر پایان دهم. ترجمه­ی رمان جوسیج به فارسی و وقایع اخیر در زمانه هیچ ربطی به موضوع عزا و فرهنگ عزاداری ندارد. این گزارش دومین بخش از یک گزارش مفصل در پنج بخش است که نخستین بخش این مجموعه، فرهنگ تدفین هفته­ی پیش انتشار یافت. به این فکر بودم که سه بخش دیگر با موضوع خودکشی و فرهنگ حجله­بستن برای جوانان ناکام و مرگ­کامی در ادبیات و رویکرد به موضوع سوگ در ادبیات معاصر ایران تهیه و تألیف کنم که در رادیو زمانه آن مسائل پیش آمد. اگر فراغتی دست دهد، شاید در آینده­ا­ی نه چندان دور آن سه مقاله­ی دیگر را هم بنویسم و این مجموعه کامل شود. فرهنگ عزاداری را می­توانید در ادامه­ی این مقدمه، در صفحه­ی بعد مطالعه کنید.

ح.ن   کسی که عزادار است، آنقدر اندوهگین است که نمی­تواند به وظایف روزانه­ی خود عمل کند. از این رو در همه­ی فرهنگ­ها برای سوگواری مراسمی در نظر گرفته شده است. هدف از برگزاری این مراسم در واقع این است که  شخص سوگوار تا زمانی که عزاداری ادامه دارد از انجام دادن وظایف روزانه معاف باشد. علاوه بر این مراسم سوگ از انسانی  نشان دارد که عزادار است و به دیگران یادآوری می­کند به او و به عواطفش احترام بگذارند و با او همدردی کنند. رختِ عزا یکی از مهم­ترین نشانه­های عزاداری لباسی است که فردِ عزادار به تن می­کند. در کشورهای غربی و در کشورهای اسلامی زنان و مردان عزادار سیاه می­پوشند. در مصر قدیم رخت عزا زرد رنگ بوده است. عزاداران ژاپنی لباس سفید به تن می­کنند و در جزیره­ی بالی کسی که عزادار است رخت چند رنگ می­پوشد و حتماً باید گریه کند. بسیاری از قبایل بدوی هنگام عزاداری تصاویری را که بر تن­شان نقش کرده­اند تغییر می­دهند. یهودیان عزادار یقه پیرهن خود را به شکلی که کاملاً دیده شود می­درانند. در داستان­های کتاب مقدس هرگاه فرد از مرگ عزیزش باخبر ­شود، لباسش را پاره می­کند، و رختی ساده از پارچه­ی کتان به تن می­کند، روی خاک زانو می­زند و خاکستر به سر می­ریزد. ایوب حتی از اندوه فراوان به خود زخم می­زند. در دسته­های عزاداری در تهران قدیم معمول بود که در آغاز محرم عزاداران لباس سیاه می­پوشیدند. لباس سیاهِ سینه­زنان از جلو و لباس زنجیرزنان از پشت دگمه داشت. وقت سینه­زدن یا زنجیرزدن این دگمه­ها را بازمی­کردند.  عزاداران حسینی روی بازوی چپ­شان با ابریشم سفید و زرد و سرخ «یا ابا عبداله» دوخته بودند و معمولاً عرق­چین سیاهی سر می­گذاشتند. روزهای عاشورا  کسانی که خود را «تیغ­زن» یا «قمه­زن» و یا «شاخ­ حسینی» می­خواندند به دسته اضافه می­شدند. این اشخاص کفن سفید خون­آلود می­پوشیدند و بیشتر قمه و کمتر شمشیری به دست می­گرفتند. شاخ­حسینی­ها جلوی سرشان را می­تراشیدند و با تیغ دلاکی چند شکاف بر پوست و گوشت سرشان ایجاد می­کردند و همین که خون­شان کفن را گلگون می­کرد به دسته عزاداران می­پیوستند. اگر کسی در این میان در اثر خون­ریزی می­مرد، کسانش او را شهید می­خواندند. خودزنی به عنوان سخت­ترین و دشوارترین و عمیق­ترین شکل عزاداری در فرهنگ­های دیگر هم وجود دارد. قبایل بدوی استرالیا و برخی سرخپوستان آمریکای شمالی و جنوبی به خودزنی اشتهار دارند. در آلمان رسم زیبایی هست: هرگاه زنی به عزای شوهرش بنشیند، از لباس او می­توان به مدت عزاداری پی برد. وقتی زنی سراپا سیاه پوشیده باشد، شوهرش تازه درگذشته است. بعد از مدتی این زن به یقه­ی پیرهنش نوار سفید می­بندد و به این طریق نشان می­دهد که چیزی به پایان عزاداری­اش نمانده و آماده است که زندگی تازه­ای را شروع کند.  مدت عزاداری اشخاصی که همسرشان را از دست می­دهند معمولاً یک سال سیاه می­پوشند. در تمدن روم هم زنان شوی مرده و مردان زن­مرده می­بایست یک سال عزاداری کنند. دیگران تنها نه روز عزاداری می­کردند. پادشاهی به نام نوما پومپیلیوس عزاداری برای کودکان زیر سه سال را ممنوع اعلام کرد و مدت عزاداری را از یک سال به ده ماه فروکاست. قبیله­ی سرخپوستان ناواجو تنها چهار روز عزاداری می­کنند. پس از چهار روز حتی صحبت کردن درباره­ی شخص درگذشته نیز قدغن است. احتمال می­دهند که به دلیل وحشت از مردگان چنین سختگیری­هایی اعمال می­شده است. مندائیان گمان می­کردند که بعد از مرگ، روحِ انسان میان عالم مادی و جهان ارواح به مدت سه روز سرگردان است، سپس به «آلماد آ ایثاهیل» که یکی از طبقات هفتگانه­ی آسمان است می­رسد. در باور آنان روح در روز هفتم به آخرین طبقه­ی آسمان می­رسد. در آئین زردشت روح، چهار روز بعد از مرگ به آخرین طبقه­ی آسمان می­رسد. روح با گام اول به ستاره­ی پایه، با گام دوم به ماه پایه، با گام سوم به خورشید پایه و با گام چهارم به روشنی بی­پایان می­رسد. سکاها از اقوامی بودند که در فلات ایران زندگی می­کردند. آنها جنازه­ی مردگانشان را مومیایی می­کردند، آن را در ارابه­ای می­نهادند و چهل روز دور می­گرداندند تا خویشان مرده با او وداع کنند. سپس او را به خاک می­سپردند. در یهودیت و اسلام مدت عزاداری به چند بخش تقسیم شده است. یهودیان عزادار سه روز اول را به گریه، هفت روز را به شکوه و سی روز را به عزا اختصاص داده­اند. در این فرهنگ تنها پدر و مادر فرزندمرده اجازه دارند که یک سال در سوگ فرزندشان عزا بگیرند. در ایران درشب اول، روز سوم، هفتم و چهلم و سال مرده عزا می­گیرند و مراسمی از جمله مجالس روضه­خوانی برگذار می­کنند. در تهران قدیم رسم بود زنانی که حاجتی داشتند در مراسم روضه­خوانی استکان و نعلبکی و قاشق را که در آن چای خورده بودند می­دزدیدند و با خود می­بردند و آن قدر نگه می­داشتند تا حاجت­شان برآورده شود و به این کار گروکشی می­گفتند. مجلس روضه­خوانی معمولاً چندین ساعت طول می­کشد و هر کس که از توانایی مالی بیشتری برخوردار بود، از او انتظار می­رفت بیشتر روضه­خوان دعوت ­کند. تسلیت و خیرات زردشتیان باور داشتند که با کارهای نیک باعث رستگاری روح مرده می­شوند. به خیرات یا کارهای نیکی که انسان برای رستگاری روح مرده انجام می­دهد «روانیگان یا اهُلوُداد» می­گفتند و اهلوداد یا اشواداد پارچه­ای بود که در سفره می­نهادند و پس از پایان سوگواری به شخص نیازمندی می­بخشیدند. مندائیان با خرما غذایی می­پختند و خیرات می­کردند.  در یهودیت و در اسلام پس از خاکسپاری مرده، در هفته­ی اول عده­ی زیادی از خویشان و دوستان شخص درگذشته به دیدن بازماندگان او می­آیند. کلیمیان عزادار به مهمانان سلام نمی­کنند و مهمانان نیز اجازه ندارند باب گفت و گو با شخص عزادار را بگشایند. در کتاب مقدس آمده است که سه تن از دوستان ایوب به دیدن او آمدند و هفت روز و هفت شب را در سکوت با او گذراندند. این رسم هر چند عجیب به نظر می­رسد، اما منطق آن این است که دیگران با گفتن حرف­های بیهوده عرصه را بر شخص عزادار تنگ نکنند. علاوه بر این برای شخص عزادار این امتیاز را قائل می­شوند که هر گاه مایل باشد باب گفت و گو را باز کند. در واقع به طور غیرمستقیم به او تفهیم می­کنند که اگر در رویارویی با مرگ کاملاً درمانده و تسلیم است، اما در زندگی می­تواند مسیر برخی امور را خود تعیین کند. در ایران، تا آنجا که من در تهران دیده­ام و به یاد دارم خاکسپاری معمولاً از یک صبح تا ظهر به طول می­انجامد. پس از تدفین از صاحبان عزا انتظار می­رود که مهمانان را به ناهار دعوت کنند. اگر خاکسپاری به دلایلی تا غروب به تعویق بیفتد شام می­دهند. در مراسم شب هفت و چهلم هم معمولاً شام می­دهند. روز سوم در مسجد گرد می­آیند. مردان صاحب عزا دم در مسجد می­ایستند و به کسانی که به مراسم ختم در مسجد آمده­اند سلام می­گویند. در سه روز اول در خانه­ی صاحب عزا به روی همه باز باید باشد و این امر بسیار اهمیت دارد. در مجموع در این نوع عزاداری صاحبان عزا تنها نیستند و همواره کسی هست که با آنها و در کنار آنها باشد و آنها را تسلی دهد. اما تدارک ناهار و شام و پذیرایی از مهمانان وقت و هزینه­ی زیادی می­برد. در عزاداری ایرانی ماجرا اما با شب چهلم ختم نمی­شود. از صاحب عزا انتظار می­رود که پس از چهلم که آن را چله نیز می­گویند بازدید پس بدهد و پس از یک سال، در نخستین نوروز به اصطلاح «نوعید» بگیرد.  دو سویه­ی سوگواری سوگ و سوگواری دو سویه دارد: سویه­ی عمومی و خصوصی. آئین­ها و مراسم عزاداری در همه­ی فرهنگ­ها بیشتر به سویه­ی عمومی عزاداری توجه دارد. در مراسم عزاداری فردِ عزادار اندوه خود را در جمع نشان می­دهد، گریه و شکوه می­کند، در برخی فرهنگ­ها بر چهره­ی خود خنج می­کشد یا خودزنی می­کند، خاکستر به سر می­ریزد و موی خود را می­کند یا پیراهن خود را می­درد. اما عزا از یک سویه­ی فردی هم برخوردار است که موضوع روانشناسی است. سوگ چندین مرحله دارد:-       ناباوریشخص از شنیدن خبر از دست دادن عزیزی یکه می­خورد، مرگ را باور نمی­کند، بهت­زده و بی­خواب است.-       احساساتهمه رفته­اند. فرد عزادار تنهاست و نمی­داند چه باید بکند. فریاد بزند، خود را در جایی پنهان کند، سر خود را با کاری گرم کند، سعی کند این واقعه­ی دردناک را فراموش کند؟ پیش می­آید که فرد احساس می­کند که اگر این وضع ادامه پیدا کند، کار او به جنون می­کشد. -       جستجوفرد، عزیز درگذشته­اش را به خواب می­بیند و گاهی پیش می­آید که او را در انبوهی از مردم در خیابان بازمی­شناسد. فرد به یا خوبی­ها و مهربانی­ها و زیبایی­های شخص درگذشته است. از او همواره به نیکی یاد می­کند و حتی در دل با او سخن می­گوید.-       زندگیفرد به طور واقع­بینانه به عزیز درگذشته­اش فکر می­کند. سویه­های نیک و بد او را با هم می­سنجد. جایی برای او در قلبش در نظر می­گیرد و بدین ترتیب مرگ او را کاملاًٌ باور می­کند و نبودِ او را درونی می­کند. اکنون فرد عزادار خود را آماده می­کند که به زندگی روزانه بازگردد.روانشناسان الگوها و مدل­های بی­شماری را برای نشان دادن مراحل گوناگون عزا طراحی کرده­اند. این مدل­ها هر چند در نظر اول منطقی به نظر می­رسند، اما در مجموع تنها بیانگر این حقیقت هستند که اندوه را نمی­توانیم مهار کنیم. اندوه گاهی خود را درانداختن با هیولایی است که دیده نمی­شود. نبردی است نابرابر در تاریکی و در برخی موارد احتمال دارد که این نبرد سال­ها به درازا بکشد.  درباره­ی این موضوع نگاه کنید به:فرهنگ تدفین، حسین نوش­آذر، رادیو زمانهhttp://zamaaneh.com/friday/2008/10/post_193.html منابع:Elisabeth Kuebler RossInterviews mit SterbendenDroemer-knaur Verener KastZeit der TrauerKreuz-Verlag   تداوم برخی آئین­های کهن سوگواری در ایران امروز، آریابومhttp://www.aariaboom.com     

Share/Save/Bookmark