نویسندگان بیقیمت
March 15, 2008
زندگی در ایران به گرانی زندگی در اروپا، آمریکا و کاناداست. قیمت کالاهای اساسی مثل گوشت و میوه و حتی نان تقریباً با قیمت این کالاها در اروپا یکسان است. قیمت مسکن به مراتب از آلمان گرانتر و در محله های بالای شهر تهران بیش وکم برابر با قیمت مسکن در کلانشهرهایی مثل پاریس و نیویورک است. اگر کسی در ایران، در یکی از محلههای شمال تهران دو خانه داشته باشد، میتواند با فروش این خانهها تا آخر عمر در اروپا به راحتی زندگی کند. در این میان قیمت کتاب در مقایسه با کالاهای دیگر بسیار پایین است. برای مثال «زن در ریگ روانِ» کوبه آبه و «گل قاصدکِ» ولفگانگ بورشرت که از روی تصادف در این لحظه کنار دستم است، به ترتیب2700 و 2400 تومان، یعنی تقریباً دو یویرو است. چاپ اروپایی همین کتابها در قطع رقعی دستکم ده الی دوازده یویرو قیمت دارد. یعنی شش برابر قیمت کتاب در ایران. من سال 98 «ترس دروازهبان از پنالتیِ« هاندکه را خریده بودم به قیمت ده یویرو. این کتاب اگر ترجمه و در ایران منتشر شود، حداکثر دو یویرو قیمت دارد. در این میان نویسندهای مثل کوبو آبه یا هاندکه که کتاب را نوشتهاند، به تبع میبایست در فروش کتاب محق باشند. مترجم که دست کم دو ماه از زندگیاش را هزینهی ترجمهی این کتاب کرده است، خرج زندگیاش را قاعدتاً باید از طریق فروش ترجمهاش به دست بیاورد.
ناشری که کتاب را دست میگیرد، کتاب را حروفچینی و صفحهآرایی کرده، مزد طراح را پرداخته و برای چاپ و پخش کتاب هزینه کرده است. از همه بدتر: سرمایهاش حداقل به مدت چند ماه، یعنی تا فروش نسخههای کتاب خوابیده و در این مدت قطعاً مقداری بر تورم افزوده شده است. این هزینهها را که حساب کنیم، اگر حق و حقوق نویسنده و مترجم پرداخت شود، با توجه به قیمت نازل کتاب، ناشر ورشکست میشود. پس ناگزیر، کتاب بدون اجازه و حتی بدون اطلاع نویسندهی خارجی منتشر میشود. مترجم هم در بهترین حالت ده الی دوازده درصد مزد میگیرد که حتی اگر مزدش را یک جا دریافت کند، خرج رفت و آمدش را هم تأمین نمیکند. در ایران نویسندگان بیقیمت اند. نویسندگی کاری بیارزش تلقی میشود و همه تلاش میکنند در مجموعهای در همتنیده نویسنده را از همان ابتدا بیقدر کنند. در این میان منتقدان و حتی نهادهای فرهنگی هم نقشی و سهمی دارند. اگر به کتابی جایزه میدهند، به هر تمهید تلاش میکنند همان کتابی را که برای رونق کار خودشان به آن جایزه دادهاند بیقدر جلوه دهند و از منزلتی که خودشان برای نویسنده تراشیدهاند بکاهند. هیچکس نباید جان بگیرد. هیچکس نباید از ارزش واقعی کارش باخبر شود. نویسندهی ایرانی بیقیمت است. اما همه از او انتظار دارند ادبیاتی که تولید میکند در سطح ادبیات جهانی باشد. غافل از آن که به قول نظامی از آبِ خرد ماهی خرد خیزد. در این میان هستند کسانی که کاری نکردهاند. سالها پیش چیزکی نوشته و در جایی چاپ کردهاند. این اشخاص در اغلب موارد بهانهجو و بهانهتراش هستند. از هر کتابی که با اقبالک خوانندگان روبرو شود، هزار ایراد میگیرند. اگر بدانند نویسندهای قلمی روان و شیوا دارد و اهل فکر است، تلاش میکنند او را به مسائل حاشیهای مبتلا کنند، با این امید که قلمش و فکرش هرز برود. من بارها شنیدهام که گفتهاند زمانهی ما زمانهی متوسطهاست و با این حال در ده سال گذشته بارها پیش آمده است که کتابی به طور غیرمنتظره منتشر شده و در حد «یک کتاب» تحولی به وجود آورده است. نویسندهی ایرانی بیقیمت است. برای همین کتاب را بیش از یک کتاب تلقی میکند. کتاب زندگی اوست. در این میان شرایط به شکلیست که انگار اعتبار یکی به معنی بیاعتبار بودن دیگران است. برای همین همه تلاش میکنند، همدیگر را بیاعتبار کنند و به این دلیل ساده که زندگی همه به لجنزار ادبیات ایران آلوده شده و ادبیات همه چیز را از آنها گرفته، چارهای ندارند جز آن که با به وجود آوردن نهادهایی و مجلههایی و بنیادهایی و جلسات بحث و گفت و گویی چراغ این خانه را روشن نگه دارند. اما تا همین حد که در نور این چراغ هیچکس ندرخشد. تا این حد که همه در سایهروشن باقی بمانند. علت این بدبختیها این است که کتاب در ایران قیمت ندارد و نویسنده هم بالطبع بیقیمت است. بیجهت نیست که وب فارسیزبان از نظر کیفیت و محتوی از مهمترین و شاید مهمترین فضاهای ادبی در دنیای مجازیست. شما ببینید چقدر کتاب، چقدر شعر، چقدر مقاله توی این فضا منتشر شده و منتشر میشود و به رایگان، همینطور مفت و مسلم در اختیار ما قرار میگیرد. جالب اینجاست که کمتر سایتی هم فیلتر است. (همین جا بگویم و بگذرم: از میان سایتهایی که هر روز میبینم، فقط کلماتِ اکبر سردوزامی فیلتر بود.) اما در همان حال، انتشار کتاب واقعاً پیچیده شده است. یعنی رسیدن به همان دو یویرو به ازای هر کتاب را هم دشوار کردهاند. در این میان کم نیستند ناشران تازهکاری که ورشکست میشوند. کهنهکارها هم هر چند هنوز سرشان را روی آب نگه داشتهاند اما نمیتوانند برای بهبود وضع معیشتی نویسندگان کاری انجام دهند. در آلمان و فرانسه تیراژ کتابی که یک ناشر معتبر منتشر کند، دستکم در چاپ اول پنج هزار نسخه است. هر کتاب حداقل سه بار منتشر میشود. بار چهارم در قطع جیبی و به تیراژ حداقل بیست هزار نسخه به چاپ میرسد. چاپ پنجم یک کتاب جیبی در اغلب موارد بالای صد هزار تیراژ دارد. نویسنده هفت الی ده درصد حقالتألیف میگیرد و موظف است که بیست درصد این مبلغ را به حساب انجمن قلم واریز کند. انجمن قلم از این صندوق بیمه و بازنشستگی نویسنده را تأمین میکند. علاوه بر این پس از انتشار کتاب، کتابفروشیها نویسندگان را برای جلسات داستانخوانی دعوت میکنند و برای هر جلسه به او حداقل چهارصد یویرو میپردازند. اینها استاندارد است. همانطور که قیمت مسکن، نان یا گوشت و هزینهی رفت و آمد هم تابع استانداردهاییست. چنین است که همه چیز قیمت دارد. نویسنده و کار او هم قیمت دارد. در ایران اما نویسنده، کار و زندگی و جوانی و سلامت او بیقیمت است. ما فقط میتوانیم به هم جایزه بدهیم، بعد همدیگر را در نقش داور و منتقد و پژوهشگر و ادبیاتشناس بیقیمت کنیم. کانون نویسندگان و انجمن قلم هم این وسط تا امروز نتوانستهاند هیچ کاری بکنند. این طور است که در ایران قیمت همه چیز بالا رفته، زندگی مردم به مرحمت نفت که ستارالعیوب است بهتر شده، اما ما نویسندگان همه یک قیمت داریم رفیق و همه بیقیمتایم. یادمان باشد که هر زمانهای زمانهی متوسطهاست. هیچکس نابغه نیست. منتهی یکی کار میکند، یکی ول میگردد. در ایران هر دو به یک قیمت و هر دو بیقیمتاند.
در فصل:


