نظری و گذری در بازار کتابهای ممنوع در تهران مهتاب سعیدی سال ۱۳۸۴ بود. دنبال «شب هول» میگشتم. تازه «شب یک، شب دو» فرسی را خوانده بودم. عاشق زیبایی سادهی زن روی طرح جلد «شب یک، شب دو» شده بودم و نوری که از پشت سرش میتابید، من را به یاد زنهای فیلمهای برگمان میانداخت. [...]
July 17, 2010
Posted in

