نوشته های حسین نوش آذر

درباره اصالت و ادبیات

By admin • October 6, 2007 • Filed in: مقالات

از گفته­های رولن بارت است که کتاب: معنا می­آفریند، و معنا: زندگی.
به کتابخانه­ام که نگاه می­کنم شاید بیست، یا حداکثر بیست و پنج جلد کتاب پیدا کنم که در زندگی­ام خلق ِ معنا کرده­اند. برای همین گمانم نوشتن، برخلاف آنچه که نویسندگان ایرانی وانمود می­کنند اصولاٌ کار ساده­ای­ست.

نوشتن حتی در متعالی­ترین شکلش و در درخشان­ترین جلوه­اش چیزی نیست جز نقل ِ اقوال دیگران. تکرار مکرر ِ چند موضوع که درد مشترک ِ همه­ی آدم­ها در همه­ی دوران­ها، از بدو خلقت تا امروز بوده است و خواهد بود. در این میان تخییل و تخیل فقط یک ابزار است برای انتقال معنا. شاید به همین دلیل است که نشانه­شناس­هایی مثل بارت فکر می­کنند اصالت به دوران­های پیشامدرن تعلق دارد. به عبارت دیگر هیچ نویسنده­ای اصیل نیست. ما همه گرته­ی آن دیگری هستیم که پیش از ما بوده است. البته این نکته به این معنی نیست که ادبیات و اصولاٌ تخییل و تخیل مرده است. اگر این حرف­ها صحت داشته باشد، از اینجا می­شود به این نتیجه رسید که این تصور که نویسنده باید اصالت داشته باشد، در زمانه ما مرده است. اگر نویسنده­ای ادعا کند که حتی در قلمرو یک فرهنگ شهرستانی اصالت دارد، معلوم است که معاصر زمانه­اش نیست و زمانه­اش را درک نکرده است. پروست در یکی از بندهای در جستجوی زمان از دست رفته درباره­ی جلق فکر می­کند. وقتی که یک کودک برای نخستین بار جلق می­زند، این کار را به خاطر لذت جنسی از همأغوشی با زن یا مرد انجام نمی­دهد. چون هیچگونه تصوری از همآعوشی ندارد. برای همین این اولین جلق کاری­ست بکر که از کشف و شهود، از ابداع و از آفرینش نشان دارد. در سال­های پس از بلوغ است که جلق تبدیل می­شود به جایگزینی برای آمیزش جنسی. برای همین اگر در کار آفرینش ادبی اصالتی وجود داشته باشد، آن اصالت به این جلق آغازین بی­شباهت نیست. یعنی نویسنده حداکثر در همان نخستین تلاش­هایش اصیل است و به خود وفادار. عجیب اینجاست که اغلب، نخستین تلاش­ها بسیار ناکام است تا آن حد که آدم شرمش می­آید نام اولین کتابش را به زبان بیاورد. اگر هم نویسنده­ای اولین کتابش را فهرست کند، غالباٌ با توضیحاتی همراه است که مثلاٌ این کتاب یادگار سال­های جوانی­ست و نباید آن را جدی تلقی کرد. البته استثنا هم هست. سفر شب ِ بهمن شعله­ور برای مثال یک استثناست. بکت به نظر من در مهم­ترین آثارش اتفاقاٌ به جستجوی این لحظه­ی بکر است. لحظه­­هایی از عمل استمناء که فقط جایگزینی برای عمل جنسی نیستند. از ناکامی و از ناتوانایی در عشق نشان ندارند. بل­که آن کنجکاوی کودکانه، آن بازی، آن کشف و شهود در عوالم تن را به نوعی بازتاب می­دهند. بهترین کتاب­هایی که خوانده­ام، وقتی فن و بازی­های زبانی و چیرگی­های نویسنده را از اثر حذف می­کنم، می­بینم نویسنده توانسته به این لحظه­ی بکر دست پیدا کند. آخرین نمونه­اش جاده­ی کورمک مک کارتی که اتفاقاٌ نه تنها اروتیک نیست، بل­که حتی از برخی لحاظ یک رمان مذهبی­ست. مذهبی به این معنا که انسان را به ذات ِ پروردگار نزدیک می­کند.
مشکل من با کتاب­هایی که همکارانم در ایران تولید می­کنند این است که نویسنده نمی­تواند از خودش بیرون بیاید. یعنی آن­قدر به خود مبتلاست که مرا هم به خودش مبتلا می­کند. اتفاقاٌ اگر دقت کنید می­بینید هر چه میزان ابتلای به خود بیشتر باشد، به همان نسبت اقبال اثر بیشتر است. ادبیاتی که بر رفلکسیون در معنای بازتاب هستی در نگاه نویسنده استوار باشد، از ابتلای به خود به دور است. شاخص ادبیات متوسط اتفاقاٌ در میزان ابتلای به خود است. ببینید در ایران تیراژ کتاب چقدر پایین آمده است. هر چه نویسندگان بیشتر به حاشیه رانده شوند، امکان ابتلای به خود افزایش پیدا می­کند. برای همین ادبیات متوسط یا در شرایط اختناق فرهنگی به وجود می­آید یا در شرایط اختناق بازار و سلطه­ی خواننده بر نویسنده. وقتی شاخص کامیابی یک اثر پسند ِ خواننده باشد، سرجمع ِ ادبیات آن دوره متوسط خواهد بود. ما در روزگاری زندگی می­کنیم که هم گرفتار اختناق ِ ادبی هستیم و هم سلطه­ی خواننده. این­ها هیچ­کدام احکام مطلق نیست. در حد یک احتمال است. اما، خب، فکر نمی­کنم بشود ساده آن را انکار کرد و برای خود حدی از بزرگی قایل شد و ادعا کرد که قله­ای فتح شده است که واقعا قله است و فقط تپه­ای، یا شاید حتی خاکریزی پست نبوده است که امروزه روز در چشم ِ بزرگ­بین ِ ما قله جلوه کرده است.

 

Leave a Comment

« | Home | »