نوشته های حسین نوش آذر

هایکو و شاعرانگی ریچارد براتیگان

By admin • October 6, 2007 • Filed in: مقالات

هايكو

هايكو، شاخه اى ست از شعر كلاسيك ژاپن و مطابق تعريف شعرى است كه:
-تنها سه سطر داشته باشد
-در مجموع كلمات آن سه سطر هفده هجا داشته باشد به اين شكل: سطر اول پنج هجا، سطر دوم هفت هجا و سطر سوم و آخر پنج هجا.
هايكو در مضمون يكسر از فلسفهء زن مشحون است. اصولا فرهنگ ژاپن تا آن حد از فلسفهء زن متاثر است كه منتقدى به نام سوگن اومرى گفته است فرهنگ و زن در ژاپن
مانند دوقلوهاى همنام هستند. 1 زن چند شاخه دارد: كيودو (راه تيراندازى)، كندو (راه شمشير)، شودو (راه كلام)، چادو (راه چاى) و راه هنر كه عبارت است از نقاشى روى پارچه و هايكو.

پيشينهء هايكو در ژاپن

پيشينه هايكو به قرن پانزدهم ميلادى مى رسد. در آن زمان هايكو كه مبتنى بود بر فلسفهء زن، به تدريج بر محور رياضت در هنر يا هنر رياضت شكل گرفت. ايجاز حيرت انگيز هايكو (سه سطر با مجموعا هفده هجا) در نظر شاعران هايكوسرا بازتاب درست واقعيت است. هايكو اقبال خود در ژاپن را مديون است به هايكوسراى بزرگ: ماتسو باشو ( Matsuo Basho). در كلام او بود كه هايكو در بستر فلسفهء زن به عرفان نزديك شد و در كلام او بود كه عرفان و واقعيت به هم آميخت. در كلام ماتسو باشو جزئيات به ظاهر پيش پاافتادهء هستى اهميت داشت و نه كلى بافى و كلى گويى. هستى در كلام او بيش از همه در جلوه هاى طبيعت و تغيير فصل ها نمود مى يافت. از اين نظر هايكو در عالى ترين شكل خود، سروده اى است از طبيعت و شعر نزديكى شاعر به طبيعت است. در اين نوع شعر فضاهاى تهى اهميت دارد. كلام در همجوارى با سكوت و سكوت در همجوارى با كلام است كه به معناى حقيقى خود نزديك مى شود. از اين رو سكوت و كلام در شعر هايكو هم ارزند. در مكتب “باشو” شاعر مى بايست بيش از هر چيز بتواند مكان و به ويژه مكان خالى را درك كند. زيرا در اين مكتب، هايكو بيانگر مفهوم بعدى از هستى است كه آدمى از دريافت آن با حواس پنج گانه ناتوان است. تنها با كشف و در شهود است كه مى توان به آن حد از ادراك از هستى دست يافت و چون ادراك اين بعد از هستى سخت ممكن است، پس شاعر در هايكو با سكوت و آفرينش و درك فضاهاى خالى اين بخش از طبيعت و اين بعد از هستى را نيز مى آفريند ـ يا بازمى آفريند. پس هايكو هم به طبيعت مى پردازد و به عوالم ماوراى طبيعت و چنين است كه اين دو سويه از هستى در هايكو در جوار يكديگر قرار مى گيرند. از اين نظر هايكو ـ در مكتب “باشو” شعر همجوارى سكوت و صداست. شعر همجوارى مكان و لامكان است. شعر همجوارى هستى و نيستى است.
در فرهنگ ژاپن اصولا سكوت و نيستى از مهم ترين مضامين و شايد مهم ترين مضمون باشد. سكوت و نيستى بخشى از مراسم مكاشفه است در فرهنگ زن با اين قصد كه آدمى از خود تهى شود و يكسر از پلشتى ها پاك شود. در مكتب “باشو” زبان آورى چندان مهم نيست. نزديكى به طبيعت است كه اهميت دارد. حس و حواس است كه مهم است. چگونگى نگاه به طبيعت است كه اهميت دارد. در نگاه آدمى به طبيعت است كه هستى از معنا سرشار مى شود. هستى در يك لحظه شكل مى گيرد. راه مهم نيست. مقصد مهم نيست. نگاه من به معشوق است كه به زندگى ام معنا مى بخشد، نه خود زندگى با اين قصد كه بر طبيعت چيره شوم.

“استادم گفت: هنر سرودن هايكو در اين است كه آنگاه كه نور به چهره ات مى تابد، در همان لحظه بتوانى آن نور را در شعرت بازبتابانى. “2

هايكو مى بايست فى البداهه باشد و سهل الممتنع باشد، هم از خردمندى نشان داشته باشد و از بى خردى. در عين سادگى پيچيده باشد و در عين پيچيدگى ساده باشد. هايكو شعر دوگانگى انسان است در رويارويى با طبيعت. شعر حيرت و شعر تامل است در هستى.

براتيگان و هايكو

براتيگان در كوهستان هاى مونتانا ماوايى فراهم مى آورد براى فلسفهء زن. حكايت هاى پيوستهء “توكيو ـ مونتانا ـ اكسپرس از تلاش او نشان دارد در اين عرصه. تلاش يك نويسندهء آمريكايى كه در فاصلهء ميان دو فرهنگ، در فاصلهء ميان شرق و غرب در آمد و شد است. او در حكايت هاى اين كتاب با چشمان سرايندهء هايكو به كوهستان هاى مونتانا مى نگرد و از دريچهء چشم اوست كه طبيعت را درك مى كند.

These mountains of Montana are endlessly chainging, minute to minute, nothing remains the same

همين مفهوم را در شعر شاعر گنجه ـ نظامى بزرگ سراغ داريم:

چون شب آرايشى دگرگون ساخت/ كحلى اندوخت قرمزى انداخت (هفت پيكر)

بيان ديگرى از دگرگونى جاودانهء طبيعت در فلسفهء زن. بدين ترتيب براتيگان نگاه شاعر شرقى را درونى مى كند و با چشمان او به طبيعت مى نگرد و بدين ترتيب كلام او در لحظه شكل مى گيرد. لحظه هاست كه براى براتيگان مهم است. لحظه و ثبت لحظه دلمشغولى او و قلمرو اوست:

Drinking wine this afternoon
I realize the days are getting longer.
Rommel

براتيگان اما از فرم از پيش تعيين شدهء هايكو خود را مى رهاند. او نويسنده و شاعرى نيست كه به هايكو تن دهد. عصيان گر است:

Strawberry Haiku
…..
…….
THe twelve red berries

در اين شعر به جاى هجا پنج نقطه در سطر اول و هفت نقطه در سطر دوم آمده است. بدين ترتيب هايكو در كلام براتيگان از سه سطر به يك سطر كاهش مى يابد. نوعى ريشخند به كل قراردادها و شايست ها و نبايست ها و در همان حال تلاش براى رسيدن به يك فرم موجزتر.

نمود عريان ترى از ريشخند و ايجاز:

Haiku Ambulance
A piece of green pepper fell
Off the wooden salad bowl:
So wath?

تا آن آنجا كه سرانجام شعر براتيگان تا حد تنها يك عنوان كاهش مى يابد:

Night

Night again
Again night

NINE CROWS: TWO OUT OF SEQUENCE
1,2,3,4,5,6,7,8,9

يا يك نمونه ديگر:

OAK

Crows/the
Crows/the
(the tree)

چنين است كه در كلام براتيگان هايكو به سوى سكوت محض گرايش دارد. در فلسفهء زن اما سكوت راه حل معماى هستى نيست. بخشى است از هستى. حقيقت هر چند به زبان درنمى آيد، اما شاعر ناگزير است از بيان كردن آن در قالب كلام. از كلام گريزى نيست. كلام همهء آنچه است كه ما در دست داريم براى نمايش رنجى كه از هستى مى بريم. براتيگان تلاش مى كند حتى از كلام نيز بگذرد و به سكوت برسد: به مرگ. به ابديت. به جاودانگى. چنين است كه در رويارويى دو فرهنگ شرق و غرب، در كلام براتيگان سكوت و ارادهء معطوف به مرگ نمود مى يابد. بيان اين مفهوم كه نزديكى ممكن نيست.

كيپلينگ از معاصران براتيگان مى نويسد:

Oh, East is East, and West is West, and never the twain shall meet

 

Leave a Comment

« | Home | »